مرتضى راوندى

318

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مأخوذ مىگرديد ، داستانى نقل مىكند : مردى وارد دهكده‌اى شد تا مبلغ براتى را وصول كند ، ولى ده را به كلى خالى از سكنه يافت : تمام اهل ده گريخته بودند . در ميدان ده گروهى از سپاهيان را ديد كه با كمال بيرحمى سه نفر روستايى را سرنگون آويخته با چوب مىزدند و مىكوشيدند از ايشان اعتراف بگيرند كه اهل ده كه مىبايست مبلغ براتهاى ايشان را بپردازند ، به كجا رفته‌اند . سنگينى بار بيغارها و سخره‌هاى متعددى كه به نفع دولت معمول بود ، نيز كمتر از ماليات و برات و مانند آن نبود ، مثلا سخرهء پستى ( يا الاغ ) كه روستاييان موظف بودند براى توقفگاههاى پستى ، يام‌ها يا چاپارخانه‌ها و ايلچيان و سران نظامى اسب و خر بدهند . بيغار به معنى اخص نيز ، كه عبارت بود از كار اجبارى براى احياء و تنفيهء قنوات و ساختمان قلاع و كاخها و احداث جاده‌ها ، بار سنگينى بود . در ضمن انجام اين كارها هزاران نفر از روستاييان جان مىسپردند و چارپايان بيشمار سقط مىشدند و اين بيغار كارى بيحاصل بود . بدين‌سبب ، تمام كوششها و تشبثاتى كه شش ايلخان نخستين به خاطر ساختن شهرها و كاخها به عمل آوردند ، به نتيجه نرسيد و ساختمانها نيمه‌تمام ماند . نزوله يا نزول اجلال از لحاظ روستاييان مصيبتى واقعى به شمار مىرفت ؛ هر شخصيت مغولى به شهر يا دهكده‌اى قدم مىگذاشت براى خود و خادمان و همراهان خويش صدها منزل را اشغال مىكرد . نوكران امير يا فرمانروا هرچه از اموال ميزبان خود مىيافتند مى - بردند ، به ناموس زنان دست‌درازى مىكردند و صاحبان خانه‌ها را مورد استهزاء و مسخره قرار مىدادند . روستاييان و مردم شهرى از بيم اين ميهمانان ناخوانده عمدا خانه‌هاى خود را به - حال نيمه‌ويران نگاه مىداشتند تا امير و اطرافيان وى در آن نزول اجلال نكنند . معمولا پس از رفتن ميهمانى « ميهمانان » ديگرى جايگزين آنها مىشدند . در طى قرون ، هرگز وضع روستاييان به سختى و وخامت روزگار سلطهء مغولان نبود و موضوع وابستگى و مقيد ساختن روستاييان به زمين ، يادگار سلطهء مغولان است . فقه و حقوق اسلامى اجبار روستاييان را به اقامت در يك محل ، اطاعت ناگزير او را از صاحب قلعه و زمين به رسميت نمىشناخت . خراج گزاران يعنى روستاييان و شهريان از لحاظ حقوق واجد آزادى فردى شمرده مىشدند . . . وابستگى كشاورزان به زمين فئودال ، شامل حال مردم اسكان يافتهء دهات نيز مىشد ، و اين تقيد و وابستگى نتيجهء طبيعى و منطقى جريان تكامل عمومى جامعهء فئودالى به شمار مىرفت . وضع كشاورزان ، در اراضى و املاك خصوصى فئودالها ، اندكى بهتر بود زيرا آنها در حفظ نيروى رعاياى خود لااقل از لحاظ تجديد توليد ، ذينفع بودند در حالى كه مقاطعه‌كاران وصول خراج فقط مىخواستند با غارت روستاييان ثروتمند شوند و پوست از تن آنان بكنند . در پايان قرن سيزدهم ميلادى ، بر اثر استثمار وحشيانه‌اى كه از جانب مغولان اعمال مىشد ، نواحى بسيار بالكل ويران و خالى از سكنه شد و مردم آن فرار كردند . به گفتهء رشيد الدين فضل اللّه ، در بسيارى از نواحى فقط در يك دهم اراضى مردم زراعت مىشد و باقى باير مانده بود . در اثر شكست اقتصادى ، شهرهايى كه هنگام هجوم مغول ويران شده بود ، با تأنى و